چند کتاب
پیش به سوی کتابخوانی!
امروز(28/1/92) کتاب داستان سیستان تمام شد، در حالیکه دیروز یکی از دوستان برایم آورده بود و شروعش کرده بودم. پریروز کتابی برای خواندن نداشتم ولی تا شب قبلش(یکشنبه) کتاب زنان شیفته را می خواندم که روز جمعه از دوست دیگری امانت گرفته بودم. قبل از آن هم به ترتیبی که یادم نیست، کتاب های نامیرا و دیگ و میگ را خواندم و البته نیم بیشتر کتاب بانوایان، که برای اینکه بفهمم چه کتاب بیخودی است و جز عذاب بر من نمی افزاید کافی بود! غیر از اینها هم قسمت قابل توجهی از یک کتاب قطور به نام همراه با راستگویان را خوانده ام. اگر قسمت همراه با راستگویان را جای نیمه ی نخوانده ی بانوایان بگذاریم می شود طی دوازده روز پنج کتاب، یعنی متوسط هر دو روز و نیم یک کتاب! برای امشب هم کتاب جانستان کابلستان را در دست دارم که از دوست دیگری، غیر از آن دو تای قبلی که ذکرشان گذشت به امانت گرفته ام. و حالا خود را در جایگاهی می بینم که بتوانم بر هر کدام از کتب نام برده شرح و نقدی بزنم:
داستان سیستان: هر چقدر بگویم جیگر است کم گفته ام! اینطور که یکی از دوستان می گفت این یکی از پرطرفدارترین آثار رضا امیرخانی است. از دید اینجانب، علاوه بر زبان رک و خودمانی که دارد و ثبت اتفاقات و دیالوگ های طنزی که واقعا پیش می آید، به بهترین وجه زندگی ساده ی رهبر عزیزمان را به تصویر می کشد. این کتاب خاطره ی ده روز همراهی نویسنده ی کتاب است با رهبر و همراهانشان در سفر به استان سیستان و بلوچستان در سال1381
زنان شیفته: یک کتاب روانشناسی است از یک روانشناس بسیار معروف به نام ؟(J ماشالله انقدر معروف است که اسمش را یادمان نمی آید!) که در داستان های مختلفی که از زندگی مراجعانش تعریف می کند سراسر می خواهد یک چیز بگوید: بعضی زنان (به زعم او بیشتر زنان!) به خاطر فشار های کاری و محرومیت عاطفی زیادی که در کودکی بشان وارد آمده، در بزرگسالی احساس می کنند که اگر کسی به آنها نیاز نداشته باشد و آنهمه کار روی دوششان نباشد کسی آنها را دوست نخواهد داشت. بنابراین با مردی ازدواج می کنند که شدیدا بی دست و پا و بی عرضه است تا به آنها نیاز داشته باشد. این زنها سعی می کنند به این مردها کمک کنند که خودشان را تغییر دهند. اگر این مرد تا آخر عمر به همان صورت که بود باقی بماند آنها نیز تا پایان عمر به تلاششان ادامه می دهند و با وجود رنجی که می برند از زندگی شان راضی خواهند بود. اما اگر دری به تخته بخورد و این مرد تغییر کند، به نحوی که دیگر به کمک زنش احتیاج نداشته باشد، این زن فکر می کند دیگر شوهرش دوستش ندارد و خلاصه دیگر نمی تواند این زندگی را تحمل کند! نویسنده جان برای درمان توصیه می کند که خودخواه شوید و به مشکلات دیگران اهمیت ندهید و به خودتان برسید و از این دست توصیه ها! البته ناگفته نماند که بنده بعضی توصیه هایش را قبول دارم.
نامیرا: نام نو یسنده اش یادم نیست، ولی این هم یکی از کتاب هایی است که آقا تایید کرده است. اصلا برای همین خریدمش! این کتاب به قلمی بسیار روان و جذاب داستان مردم کوفه و اطرافش را تعریف می کند، از وقتیکه شروع کردند به نامه دادن به امام حسین(ع) تا وقتیکه امام حسین(ع) به کربلا رسیده بود و دیگر کوفیان به او پشت کرده بودند. این کتاب درمیان وقایع بسیار تکراری و زیاد تعریف شده ی واقعه ی کربلا، به نکاتی می پردازد که کمتر به آن پرداخته شده است، مثل چگونگی پیوستن یا جداشدن قبیله ای به امام حسین(ع) یا ابن زیاد، توقعات کوفیان از امام و مراتب زندگی قبیله ای و... به جرئت می توان گفت در کل این کتاب یک جمله ی اضافه پیدا نمی کنید که حذف آن به اصل مطلب آسیب نزند!
دیگ و میگ: یک کتاب مثلا طنز از خاطرات کوتاه جبهه دیده ها. شاید در کل مدت خواندن این کتاب بیش از یکی دوبار، آن هم یک پوزخند ملایم، بیشتر به لبمان نیامده باشد! تازه غیر از این تمام راویان این حکایات درجه داران و سرهنگ ها و ستوان ها و... ارتش هستند با همان بی ایمانی ها و دروغ گویی ها و اسراف های ارتشی که شاید آشنا باشید...(پیوست اضافه شود که این صفات همه ی ارتشی ها را در بر نمی گیرد!)
بانوایان: خاطرات همسر یک شهید از زندگی خودش+فعالیت های شوهرش تا قبل از شهادت. همسر شهید بی سواد است، او تعریف می کند و شخص دیگری می نویسد. اما نمی دانم کدام یک از راویان(همسر شهید، نویسنده یا خدای نکرده ویراستار و...!) زیاده روی کرده و در شرح تمام کارهای مستحبی ای که شهید طلبه ی قصه ی ما بر خودش واجب کرده بوده سنگ تمام گذاشته، و کار را به جایی رسانده که دیگر حال آدم های باتقوای اهل مستحبات را هم به هم می زند چه رسد به من و سایر! و اضافه کنید به همه ی اینها طرز نقل داستان را، نه من من، نه او او، نه فلانی فلانی، بلکه تو تو! "تو می روی بچه را بغل می کنی، هر چه می کنی آرام نمیگیرد. نگران علیرضا هستی..." یا "تو با مهربانی دستی به سرش می کشی و می گویی..." یا هم " خانه ی جدیدی در شهر خریده اید. فردا به آن اسباب کشی می کنید..."! مودبانه که بخواهیم بگوییم، طرز نقل داستان گیج کننده است. رک اگر بگوییم، اعصاب خرد کن! به هر حال من با موفقیت فشار این کتاب بر اعصابم را تا بیش از نیمی از آن تحمل کردم، ولی بعد به این نتیجه رسیدم که وقتی ای همه کتاب خوب برای خواندن هست، چرا بنشینم وقتم را برای کتابی صرف کنم که نه خیر دنیا را برایم دارد و نه خیر آخرت را؟(خیر دنیا یعنی حظ ظاهری، و خیر آخرت کم کمش این است که از هر چه دین و دین داری است متنفر نشوم!)
همراه با راستگویان: این کتاب اثر دکتر محمد تیجانی تونسی است. خیلی وقت پیش سه کتاب از دوره ی پنج جلدی او را خریده بودم و انبار کرده بودم: اهل بیت کلید مشکلها، اهل سنت واقعی و همراه با راستگویان. کتاب همراه با راستگویان را برای خواندن انتخاب کردم که حداقل از اسمش معلوم نیست که بخواهد درباره ی شیعه و سنی بحث کند. چشمتان روز بد نبیند! نویسنده ی این کتاب قبلا سنی بوده و بعدا بر اساس شناخت و تحقیقات خودش شیعه شده است. حالا دارد توی این کتاب هم بحث می کند که بین شیعه و سنی کدام راست می گویند! آن چیزی که (از نظر من) سطح این کتاب را پایین می آورد این است که حب و بغض و داوری مغرضانه ی نویسنده در پس تمام ادله اش احساس می شود! نه! اصلا بگذارید یک پارگرافش را بیاورم: (از میان تمام کتب نامبرده فقط همین الان پیشم هست)
[دلیل پنجم بر رد حدیث اهل سنت که می گویند پیامبر گفته من در میان شما کتاب خدا و سنتم را جا می گذارم:] مخفی نیست که تا دوران عباسیان سنت نگاشته نشده بود و نخستین کتابی که در این زمینه نوشته شد، موطّاء امام مالک بود که پس از فتنه ی بزرگ و رخداد حرّه و قتل عام اهل مدینه ی منوره، و در نتیجه کشته شدن اصحاب انجام پذیرفت. پس چگونه اطمینان می کند به راویانی که برای رسیدن به دنیا، خود را به سلطان نزدیک می کردند و تقرب می جستند، و بدینسان روایت ها دگرگون شد و تناقض بسیار در آن پدید آمد، و امت اسلامی به مذهب های گوناگون منقسم شدند. بنابراین اگر یکی از مذاهب مطلبی را قبول داشت، مذهب دیگر آن را نمی پذیرفت و آنچه این مذهب آن را صحیح می دانست، مذهب دیگر آن را تکذیب می کرد. آنگاه چگونه ممکن است بپذیریم که پیامبر سفارش به سنتش کرده در حالیکه خود علم داشت به اینکه منافقین و منحرفین بر او دروغ می گویند و خود می فرمود:"همانا دروغگویان بر من زیاد شده اند، پس هر که بر من دروغ بگوید جای خود را در دوزخ بیابد" بنابراین، اگر در دوران زندگی حضرت، دروغگویان بر او زیاد شده بودند بدین معنی که برخی اصحاب احادیثی ساختگی از او نقل می کردند و به او نسبت می دادند، چگونه امتش را مجبور به پیروی از سنتش می کند در حالیکه شناختی نسبت به درست از نادرستش و صحیح از سقیمش ندارند.
در نوشتار عربی "ساکن" حرکت بی حرکت است. برای اینکه یک حرف همانطور که هست شنیده شود ساکن می گذارند. اگر حرف قوت داشته باشد با ساکن خودش را نشان می دهد، و اگر قوت نداشته باشد با ساکن گم می شود. اینها دیگر به ذات خود حرف برمی گردد.