عیب جویی
امروز فهمیدی که آن درد چیزی نبود، جز یکی از آثار سوء عمل نکردن به این حدیث شریف (طبق معمول از راوی و سر و ته آن چیزی یادم نمی آید، ولی مطمئنم برای همه ی خوانندگان اینجا آشناست!): [شاید اولش این است: خداوند دوست می دارد بنده ای را که] پرداختن به عیب های خودش او را از عیب جویی دیگران باز دارد.
دیروز دوست عزیزی عیب مرا توی رویم گفت، گفت تو خیلی مصداقی با همه چیز برخورد می کنی! آره دیگر، به این شیوه ی نطق هم آموخته شده ام، اگر استفاده از آن توی این وبلاگ اشکال است شما ببخشید! و حالا مصداقی برای همین ادعا؛
مردمانی هستند که دائم دهانشان برای انتقاد از همه چیز بخصوص دولت و نظام و جامعه باز است، اما معمولا حتی یک ذره هم خودشان را برای اصلاح این ایراداتی که عنوان می کنند مسئول نمی دانند. و حتی در این حد که: اگر همه آشغال می ریزند زمین، تو نریز! تو متفاوت باش! هم، نه تنها خود را مکلف نمی دانند، بلکه هم فحش را به دولت و نظام و جامعه می دهند و هم آشغال را می ریزند! اصلا که انگار آشغال ریختن روی زمین حقی باشد که اگر نریزند از آنها ضایع می شود! یا اینکه در قبال اینکه بعضی جاها "آزادی" دلخواه شان را ندارند، اینجا باید از آزادی نهایت استفاده را بکنند!
این قبیل مردم، اگر فقط برای اصلاح جامعه، در این حد که از خودشان شروع کنند، همت می داشتند، پرداختن به عیب های خودشان انقدر مشغولشان می کرد که از عیبجویی دیگران بمانند.
همین
1- آشغال ریختن دم دستی ترین و سطحی ترین مثالی بود که می شد زد. هدف خیلی والا تر از این هااست!
2- خدا کند من جزو این دسته از مردمان نباشم.
در نوشتار عربی "ساکن" حرکت بی حرکت است. برای اینکه یک حرف همانطور که هست شنیده شود ساکن می گذارند. اگر حرف قوت داشته باشد با ساکن خودش را نشان می دهد، و اگر قوت نداشته باشد با ساکن گم می شود. اینها دیگر به ذات خود حرف برمی گردد.