زندگی حیوانات 7
دلیل این اتفاق این است که کلا هر حیوانی اگر با انسان، ویا حتی حیوان دیگری بزرگ شود یار دیرینه اش را هم نوع خود می پندارد. آن خروس و آن مرغ هم همان رفتاری را با انسان دارند که با همنوعان خود دارند.
دلیل این اتفاق این است که کلا هر حیوانی اگر با انسان، ویا حتی حیوان دیگری بزرگ شود یار دیرینه اش را هم نوع خود می پندارد. آن خروس و آن مرغ هم همان رفتاری را با انسان دارند که با همنوعان خود دارند.
این بازی نیست، قصه نیست، شوخی نیست، داستان نیست... این همان خدایی است که همیشه درباره اش شنیده ام و حرف زده ام. گرچه من او را نمی بینم، ولی او مرا می بیند. تا اینجای زندگی ام مرا تحمل کرده و برای باقی آن هم مرا تحمل می کند. او بسیار صبور و پر تحمل است. او بزرگی است که دیگر بزرگتر از او کسی نیست.
از تمام آمال و آرزوهای من خبر دارد، همان گونه که از تمام سلولهای درون مغز استخوانم خبر دارد و از ریز شکافهای درون برگی از پیچکی که در نقطه ای از جنگل های استوا دور درختی پیچیده است خبر دارد و اوست که پرورش می دهد جنین پرنده ی ناشناخته ای را که در سوراخی در همان درخت لانه کرده و تخم گذاشته است.
هم زمان سخن همه را می شنود و همه را دوست دارد، و هیچ گونه حواس پرتی ای برای او رخ نمی دهد. چیزهایی که من در تاریکی نمی بینم نه در تاریکی و نه در روشنایی بر او پوشیده نیست.
می داند زندگی آنان را که گذشته اند و بر او پوشیده نیست هیچ گذشته و حال و آینده ای، زیرا که زمان از مخلوقات اوست و او تحت تاثیر مخلوقاتش قرار نمی گیرد.
بر او پوشیده نیست هیچ چیز از پشت دیوارها و آسمان ها و زیر زمین و شرق و غرب عالم. زیرا که مکان از مخلوقات اوست و او تحت تاثیر مخلوق خویش قرار نمی گیرد.
او اینجاست و قلم مرا او بر کاغذ می گرداند و فکر مرا اوست که راهنمایی می کند. اطمینان ندارم به صدق حتمی تمام گفته های خویش (منظورم این مطلب نیست)، زیرا که او برای نقل قول مستقیم از خودش افراد بسیار خاصی را برمی گزیند که آخرین آنها پیامبر اسلام(ص) بوده است. و من نیستم جز بنده ای که انتظار بخشش او را دارم و چرا نبخشد؟ که خود به مصطفی گفته است که گناهکاران را به بخشش من بشارت ده که توبه ی آنها را می پذیرم و نیکوکاران را از عذاب من بترسان مبادا دچار کبر و غرور بشوند!
و منم که با همه ی ادعای نیکوکاریم در زمره گناهکارانم و امید به بخشش او دارم. و او خود گفته است «ادعونی فاستجب لکم» (مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را) و من این گفته را فراموش نمی کنم. خدایا دارم تو را می خوانم پس اجابتم کن!
صدای سمیه از حد معمولش بالاتر رفته بود. عصبی شده بود. یکهو بغض گلویش را گرفت:
می بینی فاطمه؟! می بینی چطوری بهمون دهن کجی می کنن! مسخره مون می کنن!ما انقلاب نکردیم که حالا یه عده اسلام رو اینطوری زیر سوال ببرن! بگن که اسلام مال هزار و چهارصد سال پیش بود و حالا باید بعضی قوانینش عوض بشه. ما جنگ نکردیم که یه عده خون شهدامون رو پایمال کنن. با رفتارهاشون آزارمون بدن. تو فکر می کنی اونا نمی دونن که ظاهرشون و حرکات جلفشون ما رو ناراحت می کنه؟! فکر می کنی اونا نمی دونن که دارن دل ما رو می شکنن؟ چرا می دونن! ولی با این حال توجهی نمی کنن. یعنی هویت ما رو نادیده می گیرن؛ یعنی وجود ما رو انکار می کنن، یعنی هیچ ارزشی برای ما قائل نمی شن. می گن آزادی! ولی هیچ اهمیتی برای آزادی های ما قائل نمی شن!
این فرازی بود از کتاب دختران آفتاب (شاید اسمشو شنیده باشین؟) که من عاشقشم! از نظر من ارزش حفظ کردن رو داره! اگر چه حدود چهارصد و هفتاد صفحه است (فقط!) این کتاب شرح حال زندگی امروز ماست. با این حال در لابلای ماجراهایی که توی اون پیش میاد شیوه ی بحث کردن رو هم به ما نشون میده.
یه نمونه از این کتاب رو من از آبجیم قرض گرفتم و اوردم تبریز! حاضرم به هرکی می خواد قرض بدمش، البته به شرط خوندن! اصلا واسه همین اوردمش با خودم! می دونم وقت ندارین ، می دونم درساتون زیاده، ولی اگه واقعا از اون چیزی که سمیه هم گفت رنج می برین، اگه واقعا براتون مهمه که جواب دادن رو یاد بگیرین، بسم الله! قابل توجه خانم های طالب شکل گیری حلقه های معرفت! این کتاب خودش یه کلاف معرفته. منتظرم واسه خوندن اون کتاب نام نویسی کنین! یاالله!
بر خلاف باور های رایج مطالعات جدید نشان میدهد که مورچه ها نسبت به مواد غذایی نمک دار بیشتر از مواد شیرین از خود علاقه نشان میدهند.
تمام جانداران از حیوانات تا بشر برای حفاظت از اعصاب بدن و فعالیت های ماهیچه ای و تعدیل میزان آب بدن نیازمند مصرف مقدار معینی از نمک هستند.
با این وجود که مورچه ها معمولا برای تامین انرژی مورد نیاز خود به منابع شیرین هجوم می آورند اما مطالعات جدید نشان میدهد که این جانداران در شرایط مختلف طعم شوری را به شیرینی ترجیح میدهند.
این نتایج در باره ی مورچه های گیاه خوار بیشتر صادق بود زیرا مورچه ها گوشت خوار نمک مورد نیاز بدن خود را از بدن شکار تامین میکنند.
منبع: وبلاگ بیو دهکده ( www.biodehkadeh.blogfa.com )
پرستو جان تو ای زیباترینم هوایت کرده این قلب غمینم
بگفت استاد آیا او قفس داشت؟ بگفتم نه، مگر او بال و پر داشت؟!
دریغ اما تو چشمم دور دیدی پریدی از جهانم پر گشودی
بدین وسیله به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان که می دانستند من جوجه پرستو دارم می رسانم، که جوجوم مرد!
این اتفاق دیشب افتاد و من تا امروز گریه ام نگرفت. یادم اومد وقتی دخترخاله ام هم فوت کرد، روز اول اصلا گریه ام نگرفت، چون یادم بود که این اواخر چقدر مریض بود و درد می کشید. و فقط خدا رو شکر می کردم که درد کشیدنش به پایان رسیده. اما از روز سوم به بعد، مریضی هاشو یادم رفت و مهربونیاشو یادم اومد. خنده هاش، خندوندناش...
خدای من یه جوجه پرستو از من مرده و دارم مثل ابر بهار گریه می کنم. خدایا منو ببخش و به من صبر جمیل عطا کن...
ماهی فایتر، یا همان خروس ماهی، چند سالی هست در نشستن در تنگ ماهی سفره ی هفت سین با ماهی طلایی رقابت می کند. این ماهی از ماهیان لابیرنت دار است. لابیرنت یک وسیله ی تنفسی پیشرفته تر از آبشش است. در حقیقت حد فاصل میان شش و آبشش می باشد. این وسیله باعث می شود ماهی بتواند از هوای مرطوب نیز تنفس کند. اغلب ماهیان آبهای باتلاقی و کم اکسیژن دارای لابیرنت می باشند. بنابراین امکان خفه شدن فایتر به علت کم اکسیژنی در تنگ بسیار کمتر از ماهی طلایی است.
برای اولین باره چیزی رو بدون اینکه روی کاغذ بنویسم تایپ می کنم. چرا من انقد اشتباه می کنم؟ چرا؟!
یه زمانی فکر می کردم خوب بودن خیلی راحته.مثل عمل کردن از روی یه فرمول یا دستورالعمل. خدا رو شکر هم پیامبر و ائمه این دستورالعمل رو کامل در اختیارما گذاشته اند. یا دست کم چنین ادعایی وجود داره. اما وقت عمل که میشه هزار و یک اشکال پیش میاد.
می خوام از دین بد بگم! می خوام بد بگم ببینم کی جلوم می ایسته؟ یه روز یه حاج آقایی درمورد این حالتی که الان گرفتارشم یه چیزی گفت. روانشناسا بهش می گن انداختن فشار روی دیگران برای تحمل نکردن فشار. اگه من بیام از دین تعریف کنم کلی آدم از جلوم درمیاد تا به من بگن که اشتباه می کنم. بسه دیگه. دیگه تحمل فشار برای من بسه. تا حالاشم خیلی درد کشیدم. ببینم، این وسط هیچ کس نیست که از اصول نقد و انتقاد چیزی بدونه؟ مگه نمی دونید گفتن خوبی و بدی در کنار هم لازمه.
خیلی دلم تنگه... بدجور...
کسی نیست بخواد به من کمی دلداری بده؟ می خواستم خوب باشم. حتی بعضی وقتا می خواستم بهترین باشم. ولی مثل اینکه فقط تنها شدم. تنها و تنهاتر... یاد یه جمله ی زیبا افتادم که تو یه سخنرانی شنیده ام «بی کس شو تا کس واقعی سراغت بیاید» یا صاحب الزمان! حالا وقتش شده یا نه هنوز؟ دیگه چی رو قراره از دست بدم؟
یادم میاد وقتی هفده سالم بود با خدا عشق می کردم. خدایا کجایی؟ این بود رسم دوستی مون؟ حالا من عقلم نمی رسید. من قدر گوهری که داشتم نمی فهمیدم. من "بشر" و جایز الخطا بودم. تو که کاملی، تو که بی نقصی، تو که خیرخواه محضی... درست بود که تو این اوضاع تنهام بذاری؟ خدایا می خوام برگردم پیشت...می خوام برگردم به اون روزایی که با تو حرف می زدم. می خندیدم و گریه می کردم... خدایا راه رو گم کردم... خدایا کجایی؟ دستم رو بگیر ... علامت بده تا پیدات کنم...
خدایا اون تیکه ی دعای کمیل چقدر پرته که میگه و لا یمکن الفرار من حکومتک... تقریبا به پرتی منه که انقدر از تو دور افتاده ام که به فرار از حکومتت فکر می کنم. اگه با تو بودم، اگه اندازه یه تار مو می شناختمت هرگز چنین فکری نمی کردم. خوبه که عاشقان و محبانت همیشه میگن خدایا ما رو حتی یه لحظه هم به حال خودمون وا مگذار... ببین اونا کجا و من کجا که می خوام از حکومتت فرار کنم...
برگردیم به بحث اولمون. نقد دین! به! انقدر به دفاع از دین فکر کرده ام که وقتی می خواستم بگم«کی میگه دین کامله؟ هیچم کامل نیست! نشون به اون نشون که من تو شناسایی کار درست از غلط درمی مونم» این دوبیتی یادم اومد:
جمعیت کفر از پریشانی ماست آبادی میخانه ز ویرانی ماست
اسلام به عز خود همانست که بود هر عیب که هست از مسلمانی ماست
حالا یه سوال دارم. گذاشتن این مطلب تو وبلاگ کار درستیه یا غلطه؟ ببین! اینم یه نمونه از در آمیزی حق و باطل (قابل توجه اون دوستی که حاضر نشده بود ان کار رو بکنه) هم کار خوبیه و هم کار بدیه. من چجوری می تونم حق و باطل این مطلب رو از هم جدا کنم که فقط از حقش استفاده کنم؟ لابد با حذف یه جاهایی و تغییر یه جاهای دیگه. آیا حذف کردن یه مطلب «حقه» یا «تحریفه»؟ تحریف حقه یا باطل؟
چرا من فکر می کردم کار خوب کردن آسونه ولی به این نتیجه رسیدم که سخته؟ حالا واقعا سخته یا آسونه؟ اگه باطل مطلقا باطل و حق مطلقا حق بود شاید آسون بود. ولی فعلا که نیست، نه، نیست!
مدتهاست که ما داریم می گیم تو این دنیا همه چیز نسبیه و هیچ چیز مطلق نیست. حالا یه سوال، اگه نسبی بودن خاصیت دنیاست (که بهش میاد باشه) پس وقتی امام زمان میاد چجوری می خواد حق و باطل رو از هم جدا کنه در حالیکه تو این دنیا هیچ چیز مطلق نیست؟!...
حالا من این مطلب رو که می دونم توش هم حق هست و هم باطل میذارم تو وبلاگ، من که نمی تونم حق و باطل این مطلب رو از هم جدا کنم. هر کسی هر جور تونست خودش این کار رو بکنه، و البته اگه منو هم راهنمایی کنه بدنیست. هر چند دیگه کم کم دارم از خواننده هام هم قطع امید می کنم. میگم تنها شدم، میگین نه! همه شم میذارم تو صفحه ی اصلی، چون تجربه ثابت کرده که خواننده ها حوصله ندارند ادامه مطلب ها رو بخونند.
ماهی طلایی، یا همان ماهی گلی یا ماهی حوض یا ماهی عید، در سن دو سالگی بالغ می شود.این ماهی ها طبق آماری که در کتابی خواندم تنها سیزده درصد نر هستند و باقی ماده می باشند (گرچه برای خودم تقریبا برعکس در آمد.) تشخیص نر و مادگی توسط شکل خاص اندام (برای چشم های آزموده) و نقطه های سفید رنگی که روی سرپوش آبششی نرها وجود دارد ممکن می باشد. جالب است بدانید عمر این ماهی ها چنانچه درست نگهداری شوند حدود سی سال می باشد. در حالیکه عمر طبیعی فایترها از سه سال تجاوز نمی کند. و جالب ترین نکته در این ماهی ها تغییر جنسیت نرها با افزایش سن است.
طبق تجربه ی شخصی اگر نسبت نرها به ماده ها بیشتر از همان سیزده در صد باشد، تمام ماده ها در اثر ضعف و استرس و خستگی و حوادث حاصل از تخم ریزی از بین خواهند رفت.
اکثر اعضای خانواده در سگ ها تمایل دارند که به صورت دسته جمعی زندگی کنند و در طبیعت دسته و گله تشکیل می دهند. همین غریزه است که باعث می شود سگ های اهلی به صاحب خود به عنوان رئیس گله نگاه کنند.
در سگ ها نوع پوشش خارجی و موها نیز عملکرد خاصی دارد. مو ممکن است فرفری و چرب باشد. این نوع مو مناسب ترین پوشش است برای نژادهایی که در آب و خاک فعالیت می کنند. پوشش خارجی ممکن است مثل جیر یا مخمل کوتاه و نرم باشد. این نوع برای سگ های جنگنده مناسب است.
راهنمای کامل نگهداری و تربیت سگ/ دکتر سیامک مشهدی رفیعی/ صفحه ۲۵و۲۶
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
این ابیات را در پوستری در خانه ی عمه ام خواندم و خیلی خوشم آمد، برای همین هم حفظش کردم. جون من قشنگ نیست؟!
حالا خواستم بگم همون زندگی رو میشه به چیز بزرگتری هم تشبیه کرد. به یه...
آن چهار کلمه عبارت بودند از:«چنار، چراغ، تسبیح و نمک » ملک الشعرا چنین سرود:
زنبور ملکه می بایست مقداری ماده ترشح کند که کارگران را جلب نماید و آن تنها با تماس مستقیم از او بدست می آید. این ماده آشکارا باعث برانگیختن رفتار کاری در کندو می شود. این پیام آور شیمیایی "ماده ی ملکه" نامیده می شود.
زنبورهای عسل نه فقط با تماس فیزیکی به کلنی وابسته اند، بلکه به حمایت و دوستی اجتماعی هم نیاز دارند. اگر یک زنبور عسل را از خواهرانش جدا کنید او خیلی زود می میرد.
منبع: زندگی پنهان زنبورها/ سو مونک کید/ گیتا گرگانی/ صفحه 131و172
اینارو تو راه برگشت از مسافرت نوشتم. احتمالا خوندنش از نخوندنش بهتر باشه:
تا حالا شده از شدت آسون بودن سوالای امتحان گیج بشین و جوابارو غلط بنویسین؟! برای من که پیش اومده! حالا شما رو نمی دونم که آره یا نه!
ولی دارم فکر می کنم که یه امتحان بزرگتری هست، که اکثریت ما آدمای دنیا توش دچار همین مشکل شدیم. شاید اگه گاهی چشمامو ببندم که بعضی از آیاتشو نبینم بهتر بتونم روی سوالات تمرکز کنم. شما چطور؟!
آره! حالا انگار یه خورده چشم دلم باز شد! من الان تو ماشین نشسته ام و داریم برمی گردیم به شهر خودمون، و مثل همین بادی که به صورتم می خوره آیات الهیه که از کنارشون رد می شیم و من تا بخوام به یکیش دقت کنم رد شده و بعدی اومده!
وقتی بچه ی آهو به دنیا می آید سعی می کند روی پاهایش بایستد و موفق هم می شود.اما مادرش با لگد او را به زمین می اندازد. بچه دوباره روی پا می ایستد و مادر دوباره او را به زمین می اندازد. این عمل چند بار تکرار می شود تا جاییکه بچه آهو خسته می شود و دیگر تلاش نمی کند روی پا بایستد. در این هنگام مادر با زبان و لیسیدن او را وادار به ایستادن می کند و بچه ی آهو با تمام خستگی اش باز هم می ایستد.
این عمل در ابتدای تولد آهو به او می آموزد که حتی در اوج خستگی هم همیشه باید آماده ی فرار باشد.
ما تصمیم گرفتیم به امید خدا، در پی یه جریان منظم یا نامنظم شما رو با نکات جالب و تازه ای از زندگی حیوانات آشنا کنیم. امیدواریم این علم که فرا می گیریم مایه افزایش تواضع ما در برابر خدای خالق این عجایب و ظرافات بشه. بگو انشاءلله!
انشاءلله!
پ.ن: موضوع "اغلب" حیوانات می باشند و قطعی نیست.
پ.ن: مطالب "اغلب" هفته ای یک یا دو بار اضافه می شوند و قطعی نیست.