احسنت!
با خرقه و تسبیح مرا دید چو یار
گفتا ز چراغ زهد تابد انوار
کس شهد ندیده است در کان نمک
کس میوه نچیده است از شاخ چنار
چهار کلمه ی دیگر تعیین کردند که عبارت بود از:«گل رازقی، لاله، سیگار و کشک!» استاد دوباره سرود که:
ای برده گل رازقی از روی تو رشک
در دیده ی من ز دود سیگار تو اشک
گفتم که چو لاله داغدار است دلم
گفتی که دهم کام دلت، یعنی کشک!
جوانی که در مجلس حاضر بود، بدون رعایت ادب از جا جست و بنای اعتراض گذاشت که:«شاید استاد قبلا این اشعار را سروده بودند! اگر ایشان بتوانند مثلا چهار کلمه ی آیینه، اره، کفش و غوره را در یک رباعی بیاورند کسی در استادی ایشان تردید نخواهد کرد.»
استاد این بار سرود:
چون آینه نورخیز گشتی احسنت!
چون اره به خلق تیز گشتی احسنت!
در کفش ادیبان جهان کردی پای!
غوره نشده مویز گشتی، احسنت!
در نوشتار عربی "ساکن" حرکت بی حرکت است. برای اینکه یک حرف همانطور که هست شنیده شود ساکن می گذارند. اگر حرف قوت داشته باشد با ساکن خودش را نشان می دهد، و اگر قوت نداشته باشد با ساکن گم می شود. اینها دیگر به ذات خود حرف برمی گردد.