شب عید

چند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.

   استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری درسها...

   بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخر سالی دیگه بسه!

   استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.

   استاد 50 ساله ‌مان با آن كت قهوه‌اي سوخته‌اي كه به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.

ادامه نوشته

کامیون حمل زباله

  

   روزی من با تاکسی عازم فرودگاه بودم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از محل پارک خود بیرون پرید. راننده تاکسی من محکم ترمز گرفت. ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتری از ماشین دیگر متوقف شد!

   راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان بیرون آورد و شروع کرد به فریاد زدن به طرف ما. راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.
 

   با تعجب از او پرسیدم: ((چرا شما این رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما رابه بیمارستان بفرستد!)) در آن هنگام بود که راننده تاکسی درسی من آموخت که هرگز فراموش نکرده و برایتان توضیح میدهم:

   قانون کامیون حمل زباله:
   او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال،  ناکامی،  خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان  تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.

   به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.

   آشغال های آنها را نگیرید تا به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان  پخش کنید.

   حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را خراب کنند و باعث ناراحتی آنها شوند.

   زندگی خیلی کوتاهتر از آن است که صبح با تأسف  از خواب برخیزید، از این رو..... افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.


پ.ن:این نوشته را از جایی برداشته ام که متاسفانه آدرسش خاطرم نیست. به بزرگی خودتان ببخشید!

خودت

    تو یک ساله شدی(۵ اسفند) و من اصلا ندانستم که تولدت را به تو تبریک بگویم یا این که مودبانه سکوت کنم تا یک وقت تولدت را به خودم تسلیت نگویم! تو خیری یا شر؟ یادم است نیت اولیه ی تولد تو خیر بوده، و حالا هر چه حساب می کنم نمی توانم جمع بزنم تا به حال آثار تو بیشتر خیر بوده یا شر... در درون من چه اتفاقی افتاده؟ تو چه کار کرده ای؟ در این که علمم از اول که تو را راه انداختم بیشتر شده شکی نیست... دوستان خوبی هم به من معرفی کردی و به موجب تو توانستم بهتر در جریان اتفاقات روز دنیا قرار بگیرم... ولی تو خلوص مرا از بین برده ای! اصلا نمی دانم، این ناخالصی را بگذارم به حساب خاصیت تو یا بی ظرفیتی خودم؟ چطور رفع می شود؟ با کنار گذاشتن تو یا عملیاتی بسیار سخت و طاقت فرسا در درون خودم؟ البته این که راه دوم حتما لازم است شکی نیست، ولی آیا کنار گذاشتن تو هم به این کار کمک می کند یا نه... نمی دانم... شاید...

   یکی از دعاهایم همیشه این بود که خداوند مرا در صف سربازان واقعی امام زمانم بپذیرد... و چه سربازی؟ سربازی بی بصیرت و ضعیف و ترسو... یا صاحب الزمان... برای سربازی ات نام نوشتم، و بعد فکر کردم که باقی اش تو باید مرا با معجزه ببری... راستی الان کجایی؟ آیا کنار مزار جدت امام حسین (ع) مشغول زاری برای این مردم هستی، و یا در کلبه ی حقیرانه ای در محله ی فقیرنشینی مشغول تدریس به چند جوان تشنه ی معرفت هستی، یا این که حتی با نامی جعلی استاد دانشگاه شده ای و در کدام نقطه ی دنیا و حتی ایران تدریس عده ای دانشجوی بسیار خوش شانس را به عهده گرفته ای، و یا در حال دعا برای امتت و رفع بلایا از آنها هستی، یا این که در حال رفع حاجت یک مسیحی هستی که خالصانه سلامتی فرزندش را از مسیح خواسته... یا شاید هم الان داری در کوچه های شهر ما قدم می زنی و کاغذهای تبلیغاتی انتخابات را از روی زمین جمع می کنی چون آن رفتگر امروز بیمار است و نمی تواند آنجا را تمیز کند... و شاید هم در حال سان دیدن از سربازانت در دنیای مجازی هستی و به این جا که می رسی سری با تاسف تکان می دهی و نخوانده رد می کنی...

   نه اصلا ولش کن... به قول یک کتاب آقا بیا، ولی امروز نه، امروز ما سرمان شلوغ است! بله! الان یادم آمد که امروز جمعه است... آقا اگر امروز بیایی آرای مردم را می شمارند یا نه؟! آقا نماینده های مجلس چهارصد و خرده ای نفرند که توسط مردمی که نماینده ی هفتاد میلیون نفرند انتخاب می شوند، و همه ی این ها و باقی مردم دنیا که بیش از شش میلیارد جمعیت اند و حتی بعضی از آنهایی که قبلا جام حیات را سرکشیده اند روی هم آن ۳۱۳نفری نمی شوند که تو لازم داری... برای این همه مصیبت که تو داری تحمل می کنی متاسف نیستم و از این بابت متاسفم. از گناه ها و اشتباهاتم شرمنده نیستم و از این بابت شرمنده ام. ادعا می کردم که می خواهم سرباز حقیقی تو باشم، نشدم، و در خواسته ام هم به تردید افتادم... تقصیر تو نیست که کسانی که از تو پیروی نمی کنند ادعا می کنند پیرو تو اند... یکی از مهمترین راه های شناخت افراد شناخت پیروانشان است... اصلا یکی از کاندیدهایی که امروز بهش رای دادم برای این بود که استاد دانشگاه بود و دانشجویانش دوستش داشتند... بله، پس اصلا عجیب نیست که تو را نپسندند، مادامی که ما را یاوران و طرفداران تو «خیال می کنند»...

شرح وظایف نمایندگان مجلس

   یکی از مواردی که باید کاندیداهای انتخابات مجلس شورای اسلامی با آن آشنا باشند وظایف یک نماینده مجلس است. متاسفانه بسیاری از مردم و گاها خود نماینده ها امور اجرایی را جزء وظایف نماینده مجلس می دانند در حالی که این وظایف بر عهده دستگاه های دولتی و قوه مجریه می باشد. در این مطلب سعی کردیم ضمن انجام تعریف های مختصری به بررسی وظایف نمایندگان مجلس بپردازیم.
   به دلیل طولانی بودن مطلب قسمت هایی از آن با رنگ متفاوتی مشخص شده است که مطالعه ی آن قسمت ها به کسانیکه از فرصت و حوصله ی کافی برخوردار نیستند توصیه می شود.
ادامه نوشته

ارزش واقعی انسان به چیست؟

این کلام از جناب علامه جعفری نقل به مضمون است:
علامه محمد تقی جعفری (رحمه­الله علیه) می­فرمودند: عده­ ای از جامعه­ شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود:
«ارزش واقعی انسان به چیست».؟!!!
ادامه نوشته