تو یک ساله شدی(۵ اسفند) و من اصلا ندانستم که تولدت را به تو تبریک بگویم یا این که مودبانه سکوت کنم تا یک وقت تولدت را به خودم تسلیت نگویم! تو خیری یا شر؟ یادم است نیت اولیه ی تولد تو خیر بوده، و حالا هر چه حساب می کنم نمی توانم جمع بزنم تا به حال آثار تو بیشتر خیر بوده یا شر... در درون من چه اتفاقی افتاده؟ تو چه کار کرده ای؟ در این که علمم از اول که تو را راه انداختم بیشتر شده شکی نیست... دوستان خوبی هم به من معرفی کردی و به موجب تو توانستم بهتر در جریان اتفاقات روز دنیا قرار بگیرم... ولی تو خلوص مرا از بین برده ای! اصلا نمی دانم، این ناخالصی را بگذارم به حساب خاصیت تو یا بی ظرفیتی خودم؟ چطور رفع می شود؟ با کنار گذاشتن تو یا عملیاتی بسیار سخت و طاقت فرسا در درون خودم؟ البته این که راه دوم حتما لازم است شکی نیست، ولی آیا کنار گذاشتن تو هم به این کار کمک می کند یا نه... نمی دانم... شاید...

   یکی از دعاهایم همیشه این بود که خداوند مرا در صف سربازان واقعی امام زمانم بپذیرد... و چه سربازی؟ سربازی بی بصیرت و ضعیف و ترسو... یا صاحب الزمان... برای سربازی ات نام نوشتم، و بعد فکر کردم که باقی اش تو باید مرا با معجزه ببری... راستی الان کجایی؟ آیا کنار مزار جدت امام حسین (ع) مشغول زاری برای این مردم هستی، و یا در کلبه ی حقیرانه ای در محله ی فقیرنشینی مشغول تدریس به چند جوان تشنه ی معرفت هستی، یا این که حتی با نامی جعلی استاد دانشگاه شده ای و در کدام نقطه ی دنیا و حتی ایران تدریس عده ای دانشجوی بسیار خوش شانس را به عهده گرفته ای، و یا در حال دعا برای امتت و رفع بلایا از آنها هستی، یا این که در حال رفع حاجت یک مسیحی هستی که خالصانه سلامتی فرزندش را از مسیح خواسته... یا شاید هم الان داری در کوچه های شهر ما قدم می زنی و کاغذهای تبلیغاتی انتخابات را از روی زمین جمع می کنی چون آن رفتگر امروز بیمار است و نمی تواند آنجا را تمیز کند... و شاید هم در حال سان دیدن از سربازانت در دنیای مجازی هستی و به این جا که می رسی سری با تاسف تکان می دهی و نخوانده رد می کنی...

   نه اصلا ولش کن... به قول یک کتاب آقا بیا، ولی امروز نه، امروز ما سرمان شلوغ است! بله! الان یادم آمد که امروز جمعه است... آقا اگر امروز بیایی آرای مردم را می شمارند یا نه؟! آقا نماینده های مجلس چهارصد و خرده ای نفرند که توسط مردمی که نماینده ی هفتاد میلیون نفرند انتخاب می شوند، و همه ی این ها و باقی مردم دنیا که بیش از شش میلیارد جمعیت اند و حتی بعضی از آنهایی که قبلا جام حیات را سرکشیده اند روی هم آن ۳۱۳نفری نمی شوند که تو لازم داری... برای این همه مصیبت که تو داری تحمل می کنی متاسف نیستم و از این بابت متاسفم. از گناه ها و اشتباهاتم شرمنده نیستم و از این بابت شرمنده ام. ادعا می کردم که می خواهم سرباز حقیقی تو باشم، نشدم، و در خواسته ام هم به تردید افتادم... تقصیر تو نیست که کسانی که از تو پیروی نمی کنند ادعا می کنند پیرو تو اند... یکی از مهمترین راه های شناخت افراد شناخت پیروانشان است... اصلا یکی از کاندیدهایی که امروز بهش رای دادم برای این بود که استاد دانشگاه بود و دانشجویانش دوستش داشتند... بله، پس اصلا عجیب نیست که تو را نپسندند، مادامی که ما را یاوران و طرفداران تو «خیال می کنند»...