جمعه

   یا ایّها الّذین آمنوا اذا نودیَ للصّلوةِ مِن یَومِ الجُمُعَةِ فاسعَوا اِلی ذکرِاللّهِ و ذَروالبَیعَ ذالِکُم خَیرٌ لّکم اِن کُنتُم تَعلَمون (آیه ۹ سوره ی جمعه)

   ای کسانی که ایمان آورده اید، هر گاه شما را برای نماز روز جمعه بخوانند فی الحال بشتابید به ذکر خدا، و کسب و تجارت رها کنید. که این اگر بدانید برای شما بهتر خواهد بود.

نیم ساعت قبل از نماز جمعه

   فَاِذا قُضِیَتِ الصّلوةُ فَانتَشِروا فی الارضِ و ابتَغوا من فضلِ اللّهِ واذکروا اللّهَ کثیراً لَعَلَّکُم تُفلِحون (آیه ۱۰ سوره ی جمعه)

   پس آنگاه که نماز پایان یافت باز در پی کار و کسب خود رفته و روی زمین منتشر شوید و از فضل و کرم خدا روزی طلبید و یاد خدا بسیار کنید تا مگر رستگار و سعادتمند گردید.نیم ساعت بعد از نماز جمعه


پ.ن:

   ۱-آن دو عکس بالا همانطور که نشان داده شده، متعلق به نیم ساعت قبل و بعد از نماز جمعه است. و درست برعکس مصداق آن دو آیه عمل شده است.

   ۲- از انصاف نگذریم بعضی مغازه ها هم قبل از نماز بسته بودند و بعد از آن باز کردند و بعضی ها هم قبل و بعدش بسته بودند یا هر دوبار باز بودند. خلاصه این که همه مدلی هست! ولی این مدلش هم خیلی زیاد است!

زاهد یا باج گیر!

   روزي يك عابد زاهدو يك باج گيري به عبادتگاه مي روند وزاهد به خدا مي گويد:"من در هفته دو روز روزه مي گيرم،بخشي از مال  خود را مي دهم و مانند اين باج گير نيستم"

   باج گير سر به زير انداخته و مي گويد:"خدايا بر من ترحم كن!"

   دعاي باج گير پذيرفته مي شود. هركه خود را بزرگ نمايد خوار خواهد شد؛ و هر كه خو د را فروتن سازد سرفراز خواهد گرديد.

پند و قند

   پیروزی یعنی : توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر  بدون از دست دادن اشتیاق ! 

  مردم هرگز خوشبختی خود را نمی­شناسند ، اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگان آنهاست !

   خوبی بادبادک این است که می‌داند زندگی اش فقط به یک نخ بند است ، ولی باز هم توی آسمان می‌رقصد و می‌خندد!

   تهمت مثل زغال است ، اگر نسوزاند سیاه می­کند !

  برنده می­گوید: مشکل است ، اما ممکن ؛و بازنده می­گوید: ممکن است ، اما مشکل !

   ترجیح می­دهم حقیقتی مرا آزار دهد ،تا اینکه دروغی آرامم کند !

طرز تفکر یک سگ و یک گربه

   طرز تفکر یک سگ: این آدم ها به من غذا می دهند، نوازشم می کنند، دوستم دارند. پس حتما آنها خدای من هستند!
   طرز تفکر یک گربه: این آدم ها به من غذا می دهند، نوازشم می کنند، دوستم دارند. حتما من خدای آنها هستم!
 
   اگر خوب به این جملات فکر کنیم، انسان ها هم از همین نوع تفکرها برخوردار هستند. عده ای خودشان را به خاطر توجه و محبت دیگران مدیون تصور می کنند و عده ای به خاطر همین موضوع دچار خود بزرگ بینی های کاذب می شوند. با این حال بهتر است ما به همه خوبی کنیم. نظر شما چیست؟

حرف دل

معبودا ! ؛ به بزرگی آنچه داده­ای ، آگاهم کن ؛ تا کوچکی آنچه که ندارم ، نا آرامم نکند !

 

برای آموختن آنچه می­خواستم بدانم نیاز به پیری داشتم ، اکنون برای آنچه که می­دانم ، نیاز به جوانی دارم !

 

خداوندا به مذهبی­ها بفهمان که مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید ؛ پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد .

دکتر شریعتی 

 

دوره ، دوره­ی آدم­هایی­ست ، که همخواب می­شوند ، ولی هرگز خواب هم را نمی­بینند ! 

محاصره ی اقتصادی مدرن

   چندی پیش می خواستم شیر خشک بخرم. اصرار داشتم که محصول اسرائیل نباشد. نپرسید چرا! هر مغازه ای که می رسیدم می پرسیدم:« شیر خشکی دارید که محصول اسرائیل نباشد؟!» همه شان اول ماتشان می برد، و بعد می گفتند بله که داریم، ما اصلا محصول اسرائیلی نداریم و بعد کافی مایت های نستله را نشانم می دادند! غافل از اینکه همین نستله مستقیما یک شرکت اسرائیلی است، و آنهایی که فکر می کنند چون نستله از ایتالیا و سوئیس وارد می شود اسرائیلی نیست کاملا اشتباه می کنند. ایتالیا و سوئیس تنها یک واسطه اند. خلاصه اینکه مغازه دارها در مقابل این حرف من جبهه می گرفتند که:« اگر اینطور است پس چرا دولت به اینها اجازه ی ورود می دهد؟!» توی این دوره و زمانه، که وکلا کارشان شده است جنجال برانگیزی و تبدیل محکم به متشابه، چه آسان است توجیه هر کاری، به خصوص کاری که سودی هم برای عده ای سود جو داشته باشد!

   آن روز شیر خشک غیر اسرائیلی پیدا نکردم و با دست خالی، اما کاملا راضی از این خرید برگشتم. دیروز هم چند تا عصاره ی گوشت خریدم، و توی خانه دقت کردم و دیدم آنها هم محصول شرکت نستله می باشند! شگفتا! حالا شیر خشک غیر اسرائیلی نباشد، عصاره ی گوشت غیر اسرائیلی که هست! امروز آنها را هم بردم و پس دادم:« ببخشید، اگر نوع دیگری دارید بدهید وگرنه پولم را برگردانید!»

   می دانید چیست؟ احساس می کنم در یک محاصره ی اقتصادی مدرن گرفتار شده ایم! خیلی از کالاهایی که مصرف می کنیم، مستقیم یا غیر مستقیم به دشمنانمان کمک کرده ایم.یک راهکار این است که یک موج اقتصادی راه بیاندازیم. من و تو، و چند نفر دیگر، حتی اگر قصد خرید هم نداشته باشیم برویم و از مغازه ها کالای غیر اسرائیلی طلب کنیم. حداقلش این است که چند بار که چند نفر این درخواست را از مغازه دارها کردند، آنها هم یادشان می ماند که موقع آوردن جنس، این را هم در نظر بگیرند، که چند نفری هم از مشتریان طالب اجناس غیر اسرائیلی هستند، بنابراین در کنار اجناس اسرائیلی اجناس غیر اسرائیلی هم بیاورند! و یا این که اگر خیلی با وجدان باشند دیگر اصلا اجناس اسرائیلی نیاورند و اگر هم مشتری ای از آنها سراغ آن اجناس را گرفت، با افتخار بگویند که ما اجناس اسرائیلی نمی آوریم!  باور کنید همین مغازه دارها هم نمی خواهند به اسرائیل کمک کنند، و ندانسته و نشناخته این اجناس را می آورند، و اگر بدانند دیگر نخواهند آورد. کم کم که مغازه دارها علاقه شان به محصولات اسرائیلی کم شد و با خرید و فروش محصولات غیر اسرائیلی توجه مردم را هم به آنها جلب کردند، کار و بار وارد کننده ها ی جنس اسرائیلی هم رو به کساد می رود، و آنها هم برای جبران مافات به چیز دیگری می پردازند! و بدین طریق ما از محاصره ی محصولات اسرائیلی آزاد می شویم!

   و حالا، هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله! انقلاب جدیدی در پیش است، که اگر شما رهایش کنید، دیگران انجامش خواهند داد.


پ.ن:

   1- امام علی (ع) می فرمایند:   به کار خیر بپردازید و چیزی از آن را ناچیز نشمارید. که کوچک آن بزرگ، و اندک آن بسیار است. کسی از شما نگوید: دیگری در انجام کار خیر سزاوارتر از من است، که به خدا قسم چنین خواهد شد. نیک و بد طرفدارانی دارد، که هرگاه شما رهایش کنید، انجامش خواهند داد.

   2- این ها که گفتم در مرحله ی اول مختص به محصولات اسرائیلی می شود. بعد از آن کم کم حامیان اسرائیل را نیز در بر خواهد گرفت.

   3- مدیر عامل شرکت مهرام (یا شاید هم دلپذیر؟ حالا دیگر یادم نمی آید!) یکی از ثروتمند ترین مردان ایران است. او داستان موفقیت خود را این گونه تعریف می کند؛ ما اولین شرکتی بودیم که در ایران سس مایونز تولید کرد. اوایل مردم سس مایونز نمی خریدند، چون که نمی دانستند چی هست و به چه دردی می خورد. بنابر این من چهل نفر زن و مرد و بچه و پیر و جوان اجیر کردم، فقط برای اینکه بروند و سس های مرا از مغازه ها بخرند! در این میان من کلی ضرر می کردم، چون که محصولاتم را به قیمت کارخانه می فروختم و دوباره نیمی از آنها را به قیمت مصرف کننده می خریدم! ولی همین حرکت باعث شد تا مغازه ها به خرید محصولات من روی بیاورند، و کم کم با تبلیغاتی که کردم و آموزش  راه های استفاده از این سس به مردم، مردم هم به خرید آنها روی آوردند و کار و بارم رونق گرفت.

   ۴- دوستی مطلب جالبی در همین رابطه در وبلاگشان گذاشته اند که شایسته است آن را هم بخوانید.