خیال من مادر
یکی از امامان معصوم ما گفته است که هرکسی می تواند مادر ما را "مادر" صدا بزند. مادر! صدایت می زنم و گوش کن. امروز حاج آقایی که سخنرانی می کرد خیلی حرف های قشنگی درباره ی نوع بچه تربیت کردن تو می زد. مادر! آنها به تو مادر می گفتند و من هم می گویم. آنها قربان صدقه ی تو می رفتند و من هم می روم! مبادا میان من و فرزندانت تبعیض قائل شوی! مرا هم مثل بچه های خودت تربیت کن. باش؟!
البته شاید هم نشود... من بچه ی تو و علی نیستم. من نوه ی رسول خدا نیستم. من برادرانی چون حسن و حسین و خواهری مثل زینب ندارم. من این همه همراه خوب و یکدل برای خوب بودن ندارم. تازه من حتی امام زمان خودم را نمی بینم و صدایش را نمی شنوم... من دورم... خیلی... از همه تان... مادر دلم گرفت... ولی مادر من از شما یک چیز دارم، و آن هم خیالتان است. وااای خدای من! چند روز دیگر که روز شهادتت بیاید و برود همین خیالت را هم از دست می دهم ای واااای! مادر می گریم، نه برای تو که از زندانت آزاد شده ای و به بهشت ابد رسیده ای، برای خودم می گریم که به زودی از این که هستم هم ندارتر و بی چیز تر می شوم و خیالت را از دست می دهم...آه... ای وای بر من... مادر جلویشان را بگیر! نگذار خیالت را از من بگیرند... نگذار... نگذار...
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 0:15 توسط سحاب
|
در نوشتار عربی "ساکن" حرکت بی حرکت است. برای اینکه یک حرف همانطور که هست شنیده شود ساکن می گذارند. اگر حرف قوت داشته باشد با ساکن خودش را نشان می دهد، و اگر قوت نداشته باشد با ساکن گم می شود. اینها دیگر به ذات خود حرف برمی گردد.