هنوز نیا
یا علی جان! هنوز نه به جایی رفته ام و نه به جایی رسیده ام. ولی با این مردم، رسیدم به آنچه که تو رسیدی؛ یعنی هیچ!
یا صاحب الزمان! تو درست می گویی، هنوز وقتش نرسیده است. هنوز نیا. مردم ولایت پذیر نشده اند هنوز. هنوز چک دو میلیونی تو را با یک آبنبات عوض می کنند. هنوز عقلشان رشد نکرده، وهنوز لیاقت دیدن و شناختن تو را ندارند.
مرا ببخش که دعوتت نمی کنم. خانه ام آماده نیست. هنوز آن دهاتی که تو مخفیانه در آن زندگی می کنی به قصرهای بزرگ و شهرهای شلوغ ما ارجحیت دارد. هنوز مردمان ساده ای که با آنها زندگی می کنی به دانشمندان و متفکران ما برتری دارند. بله هنوز...
چه کنم که شدیدا دلم گرفته است. دوست داشتم با خبر خوشی پیش تو می آمدم و از تو می خواستم به دیار ما بیایی و در آن پادشاهی کنی. ولی چه فایده که نوکران تو رسم نوکری نمی دانند و پادشاه را از خود می رانند. چه فایده...
در نوشتار عربی "ساکن" حرکت بی حرکت است. برای اینکه یک حرف همانطور که هست شنیده شود ساکن می گذارند. اگر حرف قوت داشته باشد با ساکن خودش را نشان می دهد، و اگر قوت نداشته باشد با ساکن گم می شود. اینها دیگر به ذات خود حرف برمی گردد.