امروز بلاخره امتحانام تموم شد! از شعرهایی که خواه و ناخواه بر زبانم جاری می شود به خوبی می توان به احساساتم پی برد:

قسم به اسم آزادی....

هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید....

امشب چه شبیست شب مراد است امشب...

از شادی پر گیرم که رسم به فلک....!!!

   و سرانجام باز هم مثل هر «اول تابستان» کلی واسه خودم برنامه ریزی کردم که آره! حتی یک لحظه را هم تلف نخواهم کرد و...، با این حال خودم هم خوب می دانم که تنها کار مفیدی که خواهم کرد جبران کم خوابی های ایام امتحانات است!

   خدایا یعنی می شه، می شه که برای همین یک دفعه به برنامه هام عمل کنم؟ فعلا اولین کاری که باید بکنم مرتب کردن تختم توی خوابگاهه، که چند روزیه برای من جایی نداره، اون یکی دو ساعت خوابی هم که می کردم روی زمین بود! بعدش هم جمع کردن وسیله هام و بعدش هم وای!!!! پرستو به بازگشت زد نغمه ی امید!!!! اولین باره که انقدر برای برگشتن ذوق دارم! البته خونوادم هم دست کمی از من ندارند، چونکه دائم زنگ می زنند فقط برای اینکه بپرسند چه روزی چه ساعتی راه می افتم و چه ساعتی می رسم! و البته کار دیگه ای هم ندارند! خدایا آخر و عاقبت همه مونو به خیر کن! الهی آمین!


   می دونین چیه ملت؟ به نظر من مثل امتحانات مثل کشتیه و دریای طوفانی و... که تو قرآن هم دربارش اومده:

هوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُواْ بِهَا جَاءتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُاْ اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (آیه۲۲سوره یونس)

  او كسى است كه شما را در خشكى و دريا مى‏گرداند تا وقتى كه در كشتيها باشيد و آنها با بادى خوش آنان را ببرند و ايشان بدان شاد شوند [بناگاه] بادى سخت بر آنها وزد و موج از هر طرف بر ايشان تازد و يقين كنند كه در محاصره افتاده‏اند در آن حال خدا را پاكدلانه مى‏خوانند كه اگر ما را از اين [ورطه] بر هانى قطعا از سپاسگزاران خواهيم شد.

  و ما هم درست مثل سرنشینان اون کشتی هستیم که تا وقتی خطر غرق شدن و طوفان هست خالصانه خدا رو یاد می کنیم ولی وقتی امتحانات تموم شد و خطر رفع شد دوباره خدا رو فراموش می کنیم:

    فَلَمَّا أَنجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنفُسِكُم مَّتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَينَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (آیه۲۳همان)

 

   پس چون آنان را رهانيد ناگهان در زمين بناحق سركشى مى‏كنند اى مردم سركشى شما فقط به زيان خود شماست‏شما بهره زندگى دنيا را [مى‏طلبيد] سپس بازگشت‏شما به سوى ما خواهد بود پس شما را از آنچه انجام مى‏داديد باخبر خواهيم كرد.

   ای کاش می شد اینطور نبود... به نظرتون چطور میشه هیچ وقت غافل نشیم؟!!! تصور می کنم راهش اینه که دائم از روزیکه گرفتار بودیم یاد کنیم، و به یاد بیاریم که ما ضعیف و ناتوان و در خطر بودیم، و او بود که ما را از آن وضعیت نجات داد، و آرامش امروزمان را هم از او داریم...

   ولی انصافا دلم برای خلوص ایام امتحانات تنگ خواهد شد...! هر چقدر هم که درس هایمان چرت و به درد نخور بودند (که مطمئنا بودند!) باز این خوبی را داشتند که استرس شان مدتی ما را به خدای خودمان نزدیک کرد و متوجه او ساخت... و باز هم به خاطر آوردیم که هر جه داریم از اوست و اگر او به ما کمک نکند نابود می شویم...