نیاز
آه خدایا...عجزم را باور کن...البته تو که همیشه عجز مرا باور داشتی، حالا به باور من رحم کن که عجز خود را دریافته ام. خدایا در این ساعت از شب اول ماه رمضان که فوران رحمت توست، به سان شهودی که به انسان دست دهد، ناگهان به ناتوانی خود و شدت نیازمندی ام پی برده ام.
خدایا اگر بخواهم نقش تو را نادیده بگیرم، نمی دانم چه کسی و چه چیزی تا به حال مرا به اینجا رسانده است چون به خاطر آورده ام که چه موجود ضعیف و ناتوانی بودم و اگر بخواهم فرض کنم که تو نیستی نمی دانم چه کسی بعد از این مرا نگاه خواهد داشت چون هیچ توان و عقل و تدبیری در خود حس نمی کنم.
خدایا این سالها که گذشت و هر چه در این ها بدست آوردم و هر توفیقی که در کارهایم حاصل شد همه از لطف بی کران تو بود، بعد از این مسئولیت هایم سخت تر هم خواهند شد. خدایا استرس آن از همین حالا تمام وجودم را فراگرفته... پروردگارا...اگر تو به من کمک نکنی چه کسی مرا یاری خواهد کرد؟ خدایا من حتی مالک افعال بدن خود نیستم. انتظار یاری از دیگران پیشکش، اگر تو مرا یاری نکنی خودم هم نمی توانم به خودم کمک کنم و از این بدن کاری ساخته نیست... اگر تو آن را حرکت ندهی چه کسی آن را مجبور به کار خواهد کرد؟...
در این دنیایی که هزاران راه طی شدنی وجود دارد که فقط یکی از آنها درست است و مرا به تو می رساند، اگر جهت حرکت جسم مرا تو تنظیم و حفظ نکنی، چه کسی فرمان آن را در مسیر مستقیم نگاه خواهد داشت؟ در میان شیاطینی که از جلو و عقب و چپ و راست و بالا و پایین مرا محاصره کرده اند، چه کسی این من ضعیف و ناتوان و وحشت زده را از خطر نابودی حفظ خواهد کرد؟...
خدایا می ترسم... وحشت تمام وجودم را فراگرفته... خدایا نیازمندم و نیازمندی را با تک تک سلول های بدنم حس می کنم...خدایا...به تو پناهنده شدم. حفظم کن که سخت به حفاظت تو محتاجم...رحم کن به این لرزان ترسان، که بعد از خرواری معصیت دوباره به سوی تو پناه آورده، و چشمانی تر و دلی نازک و جسمی نحیف دارد...
خدایا از کوهسار گناهی که در اطراف خود ساخته ام می ترسم، حس می کنم وجود شیاطین و جن های شروری را که در غارها و شکاف صخره ها و گوشه های تاریک آن پنهان شده اند و هر حرکت و سکون مرا زیر نظر دارند و بیم آن هست که هر لحظه به من حمله ور شوند و چه ساده است از پا دراوردن من...
خدایا امنیت را از تو می خواهم و می خواهم که تو رهنمایم باشی، مبادا در این تاریکی و ظلمات که چشمانم از دیدن مسیر ساقط است پایم بلغزد و در یکی از این شکاف ها سقوط کنم، به حق این مکان مقدس، مشهد الرضا که به امیدی آمده ام و این زمان مقدس، ماه رمضان که ماه رحمت تو و ماه امت رسول توست و این کتاب مقدس، قران که درآن نازل کرده ای برای هدایت بندگان خود و این آیه شریفه که قسمتی از آن هست: ...الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی انور...
در نوشتار عربی "ساکن" حرکت بی حرکت است. برای اینکه یک حرف همانطور که هست شنیده شود ساکن می گذارند. اگر حرف قوت داشته باشد با ساکن خودش را نشان می دهد، و اگر قوت نداشته باشد با ساکن گم می شود. اینها دیگر به ذات خود حرف برمی گردد.