بسم ربّ المهدی

دیشب...

به یاد پیرزنی که خمس مالش را که مقدار ناچیزی پارچه بود، به جد شما تقدیم کرد، و ایشان چه بزرگوارانه پذیرفتند، من هم تصمیم گرفتم هدیه ای، نه شایسته ی بزرگی شما، بلکه درخور بضاعت خودم تقدیم شما کنم. با این اطمینان که شما هم در بزرگواری و کرامت وارث جدّتان هستید و هدیه ی مرا بزرگوارانه می پذیرید.

و اما این هدیه چه بود؟!

تصمیم گرفتم ثواب تمام اعمالم را، از همین حالا تا پایان عمر تقدیم شما کنم. هدیه ای ناقابل، و بسیار مسئولیت آور برای شما!

اولا که من برای رستگاری دنیا و آخرت نیازی به آنها ندارم. تنها چیزی که به آن احتیاج دارم شفاعت شماست.

ثانیا از حالا به بعد، بدن من به مثابه ی بدن دومی برای شماست. همان گونه که مراقب خودتان هستید، و نه تنها هیچ گناهی نمی کنید، که با هر عمل کوچکتان هم چند قدم به خدا نزدیک تر می شوید،لازم است که مراقب من هم باشید. گرچه گناهانم را به حساب شما نمی گذارم، ولی از کَرَم و بزرگواری شما بعید است که شخصی ثواب هایش را به شما هدیه کند و شما تمام گناه هایش را محو و ناپدید نکنید! و من از این فکر چه مکّارانه می خندم!

ثالثا این که این تصمیم در زندگیم هم بی تاثیر نیست.

دیگر آمدن شما برایم مهم نیست! دیگر شما را گم  نکرده ام که بخواهم به دنبالتان بگردم! شما در قلب من جادارید! شما را برای اقامت دائم به قلب خود دعوت کردم و شما هم بر من منّت گذاشتید و آمدید. شاید روزی نام این وبلاگ را نیز تغییر دهم...

داشتم از تاثیر این تصمیم بر زندگیم می گفتم... از این به بعد، کارهای کوچکم را با نشاط انجام خواهم داد. به جای اینکه بی تفاوت بنشینم و ظرف شستن مادرم را رصد کنم، داوطلبانه بر می خیزم، به میهمان عزیز قلبم لبخند می زنم و خودم ظرف ها را می شویم، با این نیّت که ثواب ظرف شستن من هدیه ایست به میهمان عزیزم.

و سپس، بعد از این همه سود که من از این بخشش عجیب و غریب می برم، دعایی می کنم با اطمینان از اینکه اجابت می شود، و آن این است:

یا صاحب الزّمان، این بدن ناقابل را به خدمتگزاری بپذیر، و مراقبش باش، و هر کجا کم آورد به او تقلبی برسان!

و سود های دیگری هم دارد! و از جمله آنکه اعمال جسم خود را متعلق به خود ندانم (ثوابی برای خود باقی نگذاشته ام! دست کم اراده ام این است!) و چیزی باقی نماند تا به خاطر آن تکبّر ورزم و باطلش کنم!

و سود دیگری هم در این میان برای من هست، که زبانم به زبان امامم تبدیل شود! و دعایم، همچون دعای او (غیر از این است که تقدیم به اوست؟!) بی ردخور، و مستجاب شود!

و تازه آخر کار، در قیامت، نزد امامم قیافه ای حق به جانب می گیرم و می گویم:   العهد و الوفاء! من ثواب هایم را به شما دادم، شما شفاعتتان را نصیب من کنید!

آه! آیا تا به حال آدم به این پررویی دیده بودید؟!!!