مخلوط به حلال!
داداشم مرغدار است. یعنی بود. حالا مرغ را کنار گذاشته و بلدرچین پرورش می دهد. اول فکر می کردم همینطوری عشقی بلدرچین برداشته، تا این که امروز پدرم دلیلش را برایم توضیح داد و مرا از اشتباه دراورد.
ماجرا را از دهان پدر بازگویی می کنم:
مرغداری شغل خوبی بود، و تصور می کردیم با برداشتن یارانه ها که قیمت ها واقعی می شود بهتر هم بشود. اما این اتفاق نیفتاد. می دانید چرا؟ چون بیمه ها آمدند!!!
پدر می گوید که تعرفه ی بیمه از بیخ و بن غلط است. البته نامش بیمه ی عدم النّفع است، ولی درصد تقلب ها را چندین برابر می کند. چرا؟ بیمه ی عدم النّفع می گوید که اگر تو سود نکردی من جبران می کنم ( و یک سود معقول به تو می دهم ) و این خوب است، بد نیست! اما بگذار بگویم اشکال کار از کجاست. پول گرفتن از بیمه سه راه دارد: 1-حلال 2- مخلوط به حرام و 3-حرام.
راه حلال این است که مثلا از یک مرغداری پانزده هزارتایی پانصد تا تلفات تا آخر دوره عادی است. یعنی مال خود مرغدار است و بیمه پولش را نمی دهد. ولی مازاد بر این تلفات، بیمه مسئول است خسارت مرغدار را جبران کند. در این هنگام بیمه می آید و چیزهایی را محاسبه می کند. مثلا بررسی می کند که آیا همه ی قوانین را رعایت کرده بودی که انقدر تلفات داشتی؟ از قوانین این است که محوطه ی مرغداری دیوار داشته باشد و درخت نداشته باشد و تا n متر آن دور و اطراف هیچ پرنده ی دیگری نگهداری نشود و... . هر کدام از این قوانین را رعایت نکرده باشی درصدی از پولی را که باید به تو بدهند ، کم می کنند. بعد از آن بسته به سن و وزن جوجه هایت موقع مردن یک پولی محاسبه می شود و به تو پرداخت می شود.(فرق است بین جوجه ای که هفته ی ششم مرده با آن که هفته ی اول مرده. جوجه ی شش هفته ای حدود سه هزار تومان دان خورده!)
این راه با تمام شبهاتش تازه راه حلالش است. (مثلا از کجا معلوم که دلیل مرگ جوجه ها وجود درخت در محوطه بوده باشد که به خاطر آن از خسارت کم کنند؟)
راه مخلوط به حرام چنین است که یک مرغداری مثلا هزار تا تلفات می دهد و به دامپزشک رشوه می دهد تا تائیدیه دو هزار تلفات را امضا کند، و یا این که به کارمند شرکت بیمه رشوه می دهد تا تائیدیه هزارتایی را دو هزارتا محاسبه کند. در این حالت هر چقدر هم که به خاطر عدم رعایت قوانین پول کم شود، باز هم مبلغ زیادی برای مرغدار باقی می ماند.
راه حرام بسیار حیله گرانه و شرم آور است. پدرم فقط یک نفر را می شناسد که این کار را کرده، و نام هم برد که من نام نمی برم. او اصلا جوجه نیاورد! به شرکت فروش جوجه رشوه ای داد تا برایش فاکتور خرید بیست و پنج هزار جوجه را امضا کنند، سپس رفت و آن بیست و پنج هزار جوجه ی مجازی را بیمه کرد، بعد هم به دامپزشک رشوه داد تا برایش تائیدیه مرگ پانزده هزار جوجه را امضا کرد. البته جای گفتن دارد که این دامپزشک (پدر نام برد) از این کار راضی نبود، و پیش خودش برای این که مسئولیتی به گردنش نباشد، تائیدیه سفید امضا کرد و دست او داد و گفت نمی خواهم بدانم چه عددی در آن می نویسی!
خلاصه این که آن شخص آن تائیدیه تلفات را به شرکت بیمه برد، و سرانجام برای جوجه هایی که هرگز وجود نداشته اند، نزدیک به چهل میلیون تومان خسارت گرفت!
شاید دارید فکر می کنید که حالا آنها حرام خوردند که خوردند! به برادر من چه مربوط بود که مرغداری را کنار گذاشت؟!
دلیلش این است که کسانی که از راه دوم عمل می کنند و فاکتورها و تائیدیه ها را عوض می کنند (اکثر مرغداران از این دسته اند) دیگر برایشان فرقی نمی کند که مرغ را کیلویی 3500 بدهند یا 2500 ، زیرا از جای دیگری این ضررها را جبران می کنند! آن وقت معدود مرغداران درستکاری هم که از این فاکتور سازی ها نکرده اند، نمی توانند مرغ هایشان را بدون ضرر بفروشند. چون مثلا قیمت واقعی مرغ ها به علاوه یک سود منصفانه، به پای خود مرغدار 3500 تومان درآمده، آن وقت کشتارگاه ها و مرغ فروش ها حاضر نمی شوند از آن ها چیزی بخرند، چون می گویند ما از فلانی خریده ایم کیلویی 2500! مگر دیوانه ایم از تو به این قیمت بخریم؟!!!
پدر گفت ما نمی توانیم با حرام خورها رقابت کنیم چون ورشکست می شویم. بنابراین مرغداری را می گذاریم کنار.
تصور می کنید هر کدام از آدم های خطاکاری که در بالا بهشان اشاره شد توجیهی برای رفتارشان ندارند؟ چرا! همه دارند! من و شما می گوییم که آنها حرام خوارند، ولی فکر می کنید کسی توی این دنیا پیدا بشود که بگوید آره! من حرام خوارم!؟ آنکه فاکتور تغییر می دهد می گوید که می خواهم ضرری که از جای دیگری کرده ام یا خواهم کرد را جبران کنم (مثلا فروش جوجه!) آنکه از بیخ و بن اصلا جوجه نمی آورد می گوید چرا من که 300 میلیون هزینه کردم سودم به اندازه ی سود پرورش ماهی نباشد که همین مقدار هزینه می کند و هر چند ماه صد میلیون سود می کند؟! می بینید؟ اوهم شغل خودش را با شغل دیگری مقایسه می کند! پدرمی گوید آیا این افراد در پیشگاه خدا هم همین جواب را خواهند داشت؟!
این همه چیز نوشتم، نه برای این که مصائب مرغداران را مطرح کنم و نه برای این که از مشکلات جامعه بگویم.می خواستم از خودم و خودت بگویم. من و تویی که ادعا داریم حرام و حلال را می شناسیم، ترسم از این است که ما هم وقتی پای علاقه به چیزی به میان آید (در این مثال پول!) بلدیم واضح ترین گناهان را با نقاب توجیه بپوشانیم. می ترسم از روزی که پای ما هم به این بازی های دنیا باز شود، و آنگاه ، خداوندا اگر تو ما را حفظ نکنی، به یقین از فریب خوردگان و زیانکاران خواهیم بود...
پ.ن: پدر این مطلب را خواند و اشتباهات مرا اصلاح کرد:
۱- این بیمه عدم النّفع نیست، بهتر بود عدم النّفع می بود!
۲- معمولا دامپزشک ها رشوه نمی گیرند و تاییدیه تغییر نمی دهند. این فساد مالی اغلب با همکاری کارمندان شرکت بیمه صورت می پذیرد.
۳- قیمت دان مصرفی جوجه ی شش هفته ای را اشتباه حساب کردم! اگر این جوجه یک و نیم کیلو وزنش باشد و ضریب تبدیل ۲ باشد، سه کیلو دان خورده که با قیمت دان کیلویی ۶۰۰ تومان، می شود هزار و هشتصد تومان!
در نوشتار عربی "ساکن" حرکت بی حرکت است. برای اینکه یک حرف همانطور که هست شنیده شود ساکن می گذارند. اگر حرف قوت داشته باشد با ساکن خودش را نشان می دهد، و اگر قوت نداشته باشد با ساکن گم می شود. اینها دیگر به ذات خود حرف برمی گردد.